خرید بک لینک

کلافگی، سردرگمی، شلوغی و بینظمیِ درونی...

به دنبال راهی برای فرار، سکوتی از اختیار...

چشمآذر مینواخت و من میشنیدم

او مینواخت و من میخندیدم :)

مینواخت و میرقصیدم....

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانهی میدانم آرزوست...

نه!

گوشی نوای آذر و گوشی سکوت عشق

رقصی چنین جدای رقیبانم آرزوست....

رقصی آزاد از چهارچوب و قاعده

رقصی بدون مرز، از جنس لوده

آروم شدم؟

نسبتا

منظم شد ذهنم؟

نه زیاد!

------------------------

پ.ن.1: ناصر چشمآذر، باران عشق

پ.ن.2: چیزی که توی این مراقبهها یاد گرفتم اینه که نباید ازش انتظار موهبت خاصی داشته باشم... هرکدوم موهبت خودشو داره! اگه به قصد آروم شدن -یا هر چیز دیگهای- شروع به مراقبه کنم، کارم با روحِ مراقبه در تناقضه...

پ.ن.3: توی مراقبه توجهم به ابرازهای بدنیم هست... هیچ استاندارد خاصی نداریم! اگه میخواد به رقص در بیاد، به اشک در بیاد، یا هر ابراز دیگهای، من پذیراشم :)

برچسب: نویسنده: اشکان صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت: 0:11

صفحه بندی