Alternative
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 20:38
سلام رفقا! بیش از دو ساله که فعالیت جدیای اینجا نداشتم... فکر میکنم این مدیوم رو بذارم برای همون گذشته بمونه! این روزها دارم توی کانال تلگرامم متن مینویسم. این تغییر بستر دوتا دلیل اصلی داره. یکیش شخصیه که هیچی، دومیش اینه که ذهنیتی که این روزها داره از زبان من و با دستان من مینویسه، خیلی تغییر کرده...
نداف آزاد شد و من نه!
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 18:15
«نداف آزاد شد» ✴️ #محمدمحسن_نداف، فارغالتحصیل مهندسی کامپیوتر شریف و دانشجوی دکترای جامعهشناسی دانشگاه شهید بهشتی که از بامداد جمعه، ۲۳ مهر در بازداشت به سر میبرد، عصر امروز آزاد شد و تولد یک سالگی فرزندش را در کنار خانواده خواهد بود (❤️). @shariftoday نداف آزاد شد. این خبری بود که ساعتی پیش خبرگزار...
ناخرسندی من حادتر از آن است که دوام بیاورد...
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 18:15
ناخرسندی من حادتر از آن است که دوام بیاورد... زندگی، همانی که هست، بیتوجه به خواست و علایق ما مسیر خودش را طی میکند و ما، با توجه به آرزوها و امیالمان درد میکشیم... ما به خاطر تقاوت میان آنچه میخواستیم و آنچه کسب کردیم درد میکشیم و تناقض ماجرا آنجاست که برای عبور از درد، باید آن را به تمامی لمس کنیم...
بالا، پایین ...... بالا، پایین ......
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 18:15
زندگی همیشه بالا پایین داره! برای زن و مرد، پیر و جوان، اروپایی و خاور میانهای، اهل قدیم و معاصر هم فرقی نداره! به میزانی که انسانیم و از موهبت آگاهی برخورداریم غم و شادی رو به توالی تجربه میکنیم.... حالا بماند که قعر نمودار سینوسی یک سری از این حالتهایی که بالا بیان کردم از اوج یک دستههای دیگهای با...
یه جای امن برای بالا اوردن خشم!
-
تاریخ: 1401/7/9 ساعت: 21:56
بیشتر از 7 ماهه که اینجا چیزی ننوشتم! بیشتر از 7 ماهه که زندگیم طوفان شده و دارم تو دل این طوفان دنبال گنج میگردم انگار! بخاطر همینه که هنوز خودخواسته ازش بیرون نیومدم... از اون طوفانا که توی دنیای بیرون انگار نه انگار! از اونا که وقتی پیش آدمایی خودشونو قایم میکنن.... حداقل آدمایی که خیلی خیلی نزدی...
زن، زندگی، آزادی
-
تاریخ: 1401/7/9 ساعت: 21:56
برای کسی که بیدار است مینویسم؛ برای کسی که خواب است اما، بهتر آنکه حرمت سکوت را نگاه دارم... زن، زندگی، آزادی... شعاری متفاوت با شعار تمام اعتراضاتی که من به چشم دیدم و در تاریخ خواندهام... آرزویی برای زیستن، و نه برای مرگ صحبت از ارزشی ازلی و ابدی -آزادی- که بالذات ارزشمند است و به غایت ترسناک.. ...
نامه به صدرای 20 ساله
-
تاریخ: 1401/2/1 ساعت: 16:29
صدرای, عزیزم؛ سلام میدونم روزهای سختی رو داری سپری میکنی، هیچ اطمینانی به قدرتهای خودت و هیچ تصوری از آینده ت نداری... من هم از آینده خبر ندارم.. اما اگه بخوام از مطمئن ترین اطمینانهام برات بگم، بهت میگم که تو توان پشت سر گذاشتنِ تمام چالشهات رو داری و میدونم که در هر اتفاقی، خیری برای تو نهفته....
مراقبهی گفت و گو با حکیم
-
تاریخ: 1401/2/1 ساعت: 16:29
این روها خیلی درگیر این هستم که اگه گرفتن مدرک ارشد و انجام کارهای پایاننامهم توسط خودم برام واقعا ارزشمنده، چرا اینقدر به تعویق میندازمش که به جایی برسم که خطرناک بشه برام! این شد که با حکیم,ِ جان مکالمه داشتم و این شد نتیجه: اگه میخوای تاثیرگذار باشی، اگه میخوای روی تعداد بیشتری آدم تاثیر بگذ
روهای خوب مدتیه که رسیدن و موندگار شدن..
-
تاریخ: 1401/2/1 ساعت: 16:29
من معمولا وقتی که فشارهای بیرونی و درونی روم زیاد باشن بیشتر توی این بلاگ چیز مینویسم... یعنی شما مثلا توی آرشیو بلاگ من رو اگه نگاه کنی، 80% ماههایی که بیش از 10-12 تا پست توشون گذاشتم ماههایی بودن که واقعا روزهای سختی رو توشون داشتم پشت سر میگذاشتم... نمیدونم! شاید یکی از مکانیزمهای فرارم ا
هنوز غمتون تازهس...
-
تاریخ: 1399/12/5 ساعت: 19:56
بعضی چیزها را نمیشود گفت... بعضی چیزها را احساس میکنید، رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند... اما وقتی میخواهید بیان کنید، میبینید که بیرنگ و جلاست! مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کا
نزدیکتر...
-
تاریخ: 1399/12/5 ساعت: 19:56
امشب ازم پرسیدی حالم چطوره؟ میخواستم بگم "ملالی نیست جز دوری شما..." با اینکه داشتی کنارم قدم میزدی.. ولی من نزدیکتر میخواستمت..
یک عدد خوشحالِ دلتنگ!
-
تاریخ: 1399/12/5 ساعت: 19:56
چند روز گذشته اتفاقای خیلی مختلفی افتادن که باعث شد امشب یه کم بشینم به خودم و دنیام و آرزوهام (که دونه دونه دارم بهشون میرسم یا توی مسیرشون قدم میزنم) و دلتنگیام و خیلی چیزای دیگه فکر کنم... الآن
جمعبندی دی
-
تاریخ: 1399/12/5 ساعت: 19:56
پیش نوشت 1: اگه نخونیدش چیزیو از دست نمیدین! این متنها رو برای خودم مینویسم که بعدهها یادم بیاد چهها کردم توی این ماه :) --------------------------- روتین: شنبه ظهر تا 2شنبه ظهر رودهن، کلاسهای
بعد از این همه جستجوگری دیگه وقتشه :)
-
تاریخ: 1399/12/5 ساعت: 19:56
هیجان دارم! اولش که گوشیمو از دستم کشیدی و این کاریه که تا حالا ندیدم با پسری بکنی بعدش نگاهت رو دیدم که عوض شده بعدش توی جلسه از هر دو باری که چشمم بهت میافتاد، یه بارش رو داشتی به شیما که کنار د
دوباره پلک دلم میپرد...
-
تاریخ: 1399/12/5 ساعت: 19:56
طلوع میکند آن آفتاب پنهانی ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی دوباره پلک دلم میپرد نشانهی چیست؟ شنیدهام که میآید کسی به مهمانی کسی که سبزتر است از هزار بار بهار کسی شگفت کسی آن چنانکه میدانی کسی که نقط
آیا تو در پایان، به همان آرامیِ آغازی؟
-
تاریخ: 1399/12/5 ساعت: 19:56
فرزانه با اجازه دادن به روند طبیعی رخدادها اقدام میکند. او در پایان، به همان آرامیِ آغاز کار است.... میگن معجزهی حضرت محمد، کتابشه... اگه از شباهتهای خارقالعادهی حکمت تائو با مکتب اسلام بگذریم،
یکی از شبهای بدِ سال!
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 1:06
با فریاد خفهای از سرِ ترس و غم از خواب پرید! نفسش بالا نمیاومد؛ بدنش از عرقِ سرد خیس شده بود... چند ثانیه طول کشید تا متوجه زمان و مکانی که توش حضور داره بشه و باز چند لحظه زمان نیاز داشت تا بفهمه چ
وقتی احساس با تحلیلهای روانشناسی قاطی میشه!
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 1:06
برام از خواستگار جدیدی که براش اومده بود تعریف کرد.... گفت «شبِ همون روزی که بابام دیده بودش و برام توصیفش کرد، ردش کردم»! براش سوال بود که "نکنه بخاطر ترسم از ازدواجه که اینقدر بیپروا رد میکنم؟!" ب
3 نکتهی مهمِ هدفگذاری از زبان برایان تریسی
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 1:06
چند وقت پیش داشتم یه ویدیو از برایان تریسی میدیدم. توی اون ویدیو داشت به چند تا از سوالهای رایجی که تو حوزهی هدفگذاری ازش میپرسن جواب میداد.. به نظرم جالب اومد که بعد از دوتا پستی که تو حوزهی هد
پایان - یدالله رویایی
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 1:06
شاید این لحظه، لحظهی آخر شاید این پله آخرین پلهست شاید این تن که با من است اکنون سایهای باشد از تنی دیگر، میوهای ز آفریدنی دیگر، میوهای تلخ، شاخهای بیبر؟ خواستم پر دهم رکاب گریز پشت کردم به پ