سورهی عشق...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:05
بیست و چهار. قسم به بو... آن هنگام که تو را یاد خاطراتی اندازد خاطراتی که خاطرشان را میخواستی خاطراتی که خاطرشان را میخواهی که دلتنگشان هستی... قسم به اشک... آن هنگام که از گونهای بچکد گونهای
این نیز بگذرد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:05
اینجا دقیقا اوایل ترم اولم توی رشتهی جدیدم بودم... تازه کتابای کت و کلفت این ترممو خریده بودم و درگیر انتخاب بین چندتا پیشنهاد کار جدی و جذاب (هرکدومشون از جنبهای) بودم... خلاصه که هنوز نتونسته بود
ما که خندان میرویم... :)
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:05
دارم به مقام "هرچه پیش آید خوش آید" میرسم!! :)) نه که منفعل باشم و منتظر باشم اتفاقات بیفتن! اتفاقا به نسبت همیشهم -تا جایی که خاطرم هست- فعالتر و هدفمندتر شدم و دارم با سرعت خوبی -به نسبتی که ا
حالتون چطوره؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:05
امروز یاسر ازم پرسید حالت چطوره؟, و من متفاوت با همیشهم که میگم "شکر" یا میگم "خسته و خوب! :))"، یه کم فکر کردم و جواب دادم "تو بهترین موود (mood)م نیستم ولی حالم خوبه :)" امروز به سوال همیشگی جواب
جمعبندی آبان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:05
پ.ن.1: اگه نخونیدش چیزیو از دست نمیدین! این متنها رو برای خودم مینویسم که بعدهها یادم بیاد چهها کردم توی این ماه :) --------------------------- آزمایش هستهای برای پیدا کردن کلیهی گمشدهم :))
خدا رو شکر....!!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:05
خدا رو شکر فقط یک عبارت یا یک عادتِ بیانی (تکیه کلام) نیست! یک نوع نگاه به دنیاست... یک نوع سبک زندگی! این عبارت -که فقط یک عبارت نیست- به زبان شعر میشود "هرچه پیش آید خوش آید"... یا به بیان حکیم می
بداهه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:05
پیش نوشت: فکر کنم 26 آبان بود که چند ساعتی توی خونه تنها بودم... یهو هوس سنتور زدن کردم اما دلم آهنگایی که بلد بودم رو نمیخواست... انگار چیزی آمادهی تولد بود... :) ----------------------------------
قهرمان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:05
رها از قیل و قال دنیای دون پر از نور، آگاهی؛ جنون به هر پرسش بی جوابی جواب ز هر حالت بیقراری برون وجودش سراسر پر از سود و جود چنان کودکی غوطهور در وجود درون جهان؛ درک یک بودنش همانی که بودیش، کامل
داستان یک مرد
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:07
محکم بغلش کرده بودم //داشت برام از تلخترین داستانی که تا اون لحظه شنیده بودم میگفت..// دیگه جونی نداشتم تا با آتیش و گلولههایی که گاه و بیگاه از هر طرفی بهمون حمله میکردن بجنگم و از خودم و اون
انتخاب رشته، انتخاب آینده..
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:07
همین الآن انتخاب رشته کردم! اولین باریه که توی عمرم برای انتخاب رشته استرس داشتم و برام ترتیب دانشگاههایی که میزدم مهم بود! حتی اولین باری بود که توی عمرم مجبور میشدم بیش از 3-4 تا رشته انتخاب کنم!
داستان یک مرد 2
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:07
سی و نه! سی و نه روز چقدر زود گذشت! در مراقبهی روز چهلم بود... چشمش رو باز کرد.. منظرهی جنگل پیش روش هنوز براش تازه بود! با اینکه هر روز اون رنگبندی سبز و آبی رو پیش چشمش داشت، هنوز حریصانه با نگ
نگاه میکنم...
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:07
نشستم و دارم آهنگ میشنوم و نگاه میکنم... نگاه میکنم یه اتوبوس، آدمای نشسته و ایستاده... همشون توی حداقل یه چیز مشترکن! دغدغههای کوچیک و بزرگی که از چشماشون پیداست... انقدر زیاده که نمیتونن بپوشو
دل زارم - نامجو
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:07
دل زارم فغان کم کن تو اشک از دیدگان کم کن غم و ناله ز جان کم کن وای چه نالهها که از دل به راهت نمودم من بهرهای از آن به عمرم به جز غم ندیدم من مرا کشته نگاه تو نشینم چشم به راه تو که ب
جمعبندی تیر
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:07
پ.ن.1: اگه نخونیدش چیزیو از دست نمیدین! این متنها رو برای خودم مینویسم که بعدهها یادم بیاد چهها کردم توی این ماه :) --------------------------- شروع رویهی برگشتن من به خونه :-؟ مشاوره با وحید
بالاخره شمال
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:07
رفتم شمال! بالاخره! از بعد از کنکور هم واقعا نیاز داشتم به یه سفر شمال، هم نمیخواستم تنها برم (هرچی درونگرایی بود رو تو دوران کنکور کرده بودم دیگه.. جا نداشتم براش!) و هم جور نمیشد که با هیچکدوم از گ
ساعات خوش
-
تاریخ: 1398/5/19 ساعت: 21:07
این روزام داره به آرامش بعد از طوفانهااای زیادی که داشتم میگذره... بالاخره افتادم توی اون بازهی "زمان داشتن برای استراحت"ی که لیاقتشو داشتم (از نیاز گذشته بود دیگه!).... برای روزهام حداکثر دو-سه سا
جمعبندی اسفند و فروردین
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 12:42
مینویسم که یادم نره دو ماه شد که دارم برای کنکور ارشد میخونم اوایلش خیلی سخت بود، اواسطش خیلی سخت بود، هنوزم خیلی سخته :)) واقعا برای روزی 10 ساعت درس خوندن پیر شدم :/ زندگیم شده 5.5 روز تو هفته
در وصف کشتی یونانی (جزیرهی کیش)
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 12:42
چه سفرهایی که به خود ندیده است چه آرزوهایی که برآورده نکرده است چه دیدگانی که در آن به دیدنِ رویِ ماهِ یار تر نگشته اند چه خطرهایی که در طوفان و آرامش دریا پشت سر نگذاشته است.... با اینکه همهی بدنش
به وقت خستگی
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 12:42
پیش نوشت: اینو 5 شب پیش نوشتم! ولی انقدر حال نداشتم که لپتاپو باز کنم و ثبتش کنم :)) -------------------------- دارم با بیعلاقهترین حالتی که از خودم سراغ دارم درس میخونم روانشناسی مرضی یا همون آسی
خالی کردن مجدد ذهن
-
تاریخ: 1398/3/17 ساعت: 12:42
پیش نوشت: اینا رو هرکدوم از جایی توی ذهنم مونده بودن و میخواستم بریزمشون بیرون طوری که بعدا بتونم دوباره برشون گردونم به CPU ---------------------------------------- هیچکس تو زندگیش موفق نمیشه اگه